تبلیغات شما در اینجا
X
Noise

سرويس فتوبلاگ فارسی

صفحه اصلی   -   گالری عکس   -   تماس با نویسنده

 


    Noise

  عکس ها و دست نوشته های من



پروفايل مدير




من منم . آدم های کوچیک بیوگرافی های کوچیک هم باید داشته باشند ...

سن : 21 سال
محل زندگي : شمال - رشت

وضعيت در ياهو:




آرشیو موضوعی

عکس های هنری
دست نوشته ها


آرشیو ماهانه

آذر 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تير 1388
خرداد 1388
فروردين 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهريور 1387
مرداد 1387
تير 1387
خرداد 1387
ارديبهشت 1387
فروردين 1387



پيوند ها
سرویس فتوبلاگ وب فتو
فتوبلاگ سرکیو مسگری
فتوبلاگ نازنین
فتوبلاگ یاسر
فتوبلاگ مهدی
فتوبلاگ باران
فتوبلاگ نازنین 2
فتوبلاگ دانستنیها
فتوبلاگ احسان
فتوبلاگ یاسین
وبلاگ عکس های کره ای
وبلاگ سینما و تلویزیون
فتوبلاگ نارنجی
سریال های کره ای
سریال جومانگ
4 تا دختر خاله
فتوبلاگ فرزانه
گیلاسی خانم
پالپ فانتزی
انجمن آسیا فیلم
سریال افسانه جومونگ
سایت سریال جومونگ
نقاشی های هلا




خروجی RSS


I will Love Myself


 

some day i will love myself ... just not now

روزی من خودم رو دوست خواهم داشت ... فقط فعلا نه


هیچ تضمینی وجود نداره که افراد خودشون رو دوست داشته باشند و از وجودشون راضی باشند . عدم توانایی در بعضی مسائل ، ضعف ها و اشتباهات ، شکست های پی در پی و حتی شکل ظاهری قیافه .... مواردی هستند که وجودشون در زندگی همه ما ریشه داره ولی بنا به شرایط و موقعیت ها گه گاهی بدجوری خودش رو نشون میده و انقدر پررنگ میشه که نمیشه نادیده گرفتش .

برخوردها و مقابله افراد همیشه توی این موارد متفاوته که اکثرا هم نامید کننده هست ولی عده ای هم هستند که با نگاهی دروغی ولی امیدوار کننده به آینده به خودشون می گن ... یه روزی من عاشق خودم می شم ... پس فقط فعلا باید صبر کنم .

امیدوارم روزی برسه که همه ما به خودمون اعتماد داشته باشیم ... روی خودمون حساب کنیم و عاشق خودمون بشیم . خیلی ها این حس رو خودخواهی و عدم فروتنی می دونند ولی فقط ما هستیم که می دونیم این حس انقدر زیبا و لذت بخشه که دست نکشیدن ازش به دست کشیدن از دنیا هم می ارزه ....






تهيه شده توسط Noise در تاريخ چهارشنبه ۵ تير ۸۷ ساعت ۰۲:۱۳ | نظرات (4)

عشق یعنی این


 

خوب دوستان بعد از یه سفر خسته کننده و طولانی ( از نوع کاری ) برگشتم .

این عکسی که براتون گذاشتم یکی از نقاشی هایی هست که هنرمندی به نام Ecthelian در دوینت ارت گذاشته بود . برام جالب بود که از این عکس به همچین عنوانی یاد کرده بود " عشق واقعی یعنی این "

خوب نمی خوام با فلسفه بافی های بی مورد خرابش کنم فقط از عکس لذت ببرید و بخاطر داشته باشید که عشق واقعی یعنی از خود گذشتگی ... اونم از نوعیش  که بیشتر برای خودتون شیرینه تا طرف مقابل ....

دلتون رو به دریا بزنید و سرعتتون رو بیشتر کنید .... چون توی دریای عشق هرچی آروم تر حرکت کنید احتمال غرق شدنتون بیشتره .



تهيه شده توسط Noise در تاريخ يكشنبه ۲ تير ۸۷ ساعت ۰۲:۲۵ | نظرات (6)


سرعت همراه با سقوط


 

    خوب تقریبا خوب دارم پیش می رم . احساس می کنم چیزی نمونده .... تا حالا شم خیلی رفتم ولی .... انگار هنوز مونده ...... خسته شدم کی تموم میشه پس .

صبر کن ببینم . اگه دارم به جلو حرکت می کنم پس دیگه چرا پایین می رم ؟؟ من باید الان دیگه خیلی ارتفاع گرفته باشم ... خودش بهم گفت ... لعنتی

دیگه دارم مطمئن می شم که دارم پایین می رم .... وای سرعتم چقدر زیاده دیگه فکر نکنم بتونم برگردم .... چقدر مونده تروخدا یکیتون جواب بده ..........

فکر نکنم این داد و فریاد ها دیگه تفاوتی داشته باشه چون تقریبا دیگه نصف راه رو رفتم ... البته نمی دونم کجا رفتم ولی هرجا هست سطحش خیلی پایینه ... کم کم داره خفم می کنه ولی خوب ... هنوز زنده ام .

پی نوشت : متن رو دوباره بخونید ولی اینبار با دید مثبت !



تهيه شده توسط Noise در تاريخ يكشنبه ۲۶ خرداد ۸۷ ساعت ۰۲:۰۶ | نظرات (8)


آرزوهای من


 

اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور میکنند، تعیین نکن، زیرا فقط تو میدانی که چه چیزی برایت بهترین است.



تهيه شده توسط Noise در تاريخ چهارشنبه ۲۲ خرداد ۸۷ ساعت ۰۴:۳۳ | نظرات (7)

یک مسئله کاملا روزمره


 

امروز گفتگویی با دوستی داشتیم و مسئله ای کاملا روزمره مطرح شد که خوب ترجیح دادم به همین راحتی ازش نگذرم . به این امید که شاید از لا به لای این مسئله روزمره مسائل و مشکلات زیاد دیگه ای بیرون بیاد تا حداقل فایدش این باشه که شمارو قانع کنه تا خوندن این مطلب رو برابر با تلف کردن وقتتون ندونید !!

خوب طفره رفتن کافیه . خیلی از دوستانی که به این فتوبلاگ سر می زنند از دوستان من هستند و خوب تا حدودی من رو می شناسند . از طرف دیگه عده ای هم از دوستان جدید هستند که من رو با نوشته هام می شناسند و اطلاع دیگه ای ندارند .

شما بین 30 تا 40 سال سن دارید !! این سوالی بود که دوستمون امروز با من مطرح کردند و خوب طبیعتا من هم توضیح دادم که به تازگی وارد سن 20 سالگی شدم و همین اش هم برام سخته که باور کنم 20 سال توی این دنیا زندگی کردم و هنوز هم دارم ادامه می دم !! ولی خوب زیاد مطمئن نیستم که ایشون باور کرده باشند ....

خوب مسئله به همینجا ختم نمیشه . واقعا چرا اینطوری شد ؟؟ اسطوره موسیقی و نمایش دنیا مایکل جکسون در زندگی نامه خودش مطلبی در این رابطه داره :

" من از 7 سالگی شروع به کار کردم . اون موقع هر روز بعد از مدرسه به استدیو می رفتم و همراه برادر هام تا شب کار می کردم . دوران سختی بود . اون زمان وقتی هم سن و سال های خودم رو می دیدم که بدون هیچ دغدغه ای روز هاشون رو در پارک ها و زمین های بازی می گذرونند احساس بیگانه ای بهم دست می داد . من بخوبی افرادی رو که در سنین پایین مجبور به کار کردن می شوند رو درک می کنم . می دونم که چه چیزی بدست میارند و چه چیزهایی رو از دست می دند .
و به همین دلیله که الان که در سن 28 سالگی مشغول نوشتن این کتاب هستم وقتی کسی با دست به پشتم می زند احساس یک مرد 60 ساله با تجربه را پیدا می کنم . و اینها هم از نتایج کار کردن در سنین پایین است "

خوب تا حدود زیادی با مایکل موافقم . نه فقط کار کردن در سنین پایین بلکه احساس مسئولیت ، حس تفاوت و نیاز به پیشرفت زودتر از موعد همه از مسائلی هستند که باعث تغییر و تحولاتی اساسی در روحیه و طرز تفکر افراد می شوند .

انسان موجودی ظریف و شکننده هست . مخصوصا در سنین پایین بسیاری از جهت های فکری انسان شکل می گیره که تغییر دادنشون در آینده کاری بسیار سخت و غیر ممکنه . در حقیقت این نه جنبه خوبی از قضیه هست و نه جنبه ای بد ... فقط قسمتی از زندگی ماست . چیزی که من می گم اینه که ما برای تغییر اومدیم نه برای زندگی .... انسان ها یا معمولا با جریان آب پیش می رند و یا بر خلافش . کسانی که بر خلاف جریان می رند هم معمولا یا پیشرفت می کنند و یا پسرفت . من هردوشون رو دوست دارم چون هر کدوم دید تازه ای به ما می دند . مثل همون موقعی که زیر فشار های زندگی می شکنیم و یا از تمام اطرافیامون نامید می شیم ... در حقیقت دریچه های جدیدی نسبت به زندگی برای ما باز میشه که هیچ وقت بسته نمیشه . این دریچه ها برای خیلی ها بیگانه و غریبه ولی حداقل ما اینو می دونیم که غیر از ما تا حالا هیچکس اون دریچه رو باز نکرده .

به قول سهراب : این جنگل هنوز تمام ابعادش رو نشناخته .





تهيه شده توسط Noise در تاريخ چهارشنبه ۱۵ خرداد ۸۷ ساعت ۱۲:۱۹ | نظرات (32)



آخرین عکس ها



















< صفحه اول   [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [ 10 ] [ 11 ] [ 12 ]   صفحه آخر>

این فتوبلاگ / وبلاگ با استفاده از سایت وب فتو راه اندازی شده است